آخرین خبرها
خانه >> بایگانی نویسنده: آقای محمدی

بایگانی نویسنده: آقای محمدی

گفت وگوی شفقنا با دکتر علی محمد بشارتی

shafaqna-besharati-6-500x333

گفت وگوی شفقنا با دکتر علی محمد بشارتی: مشکل پاندولیست ها هستند/ اصول‌گرایان از اصلاح‌طلبان به خدا نزدیک‌تر و مومن‌تر هستند/ به آقای هاشمی گفتم دارید تند می‌روید، خبرگان را از شما می‌گیرند. شفقنا- دکتر علی محمد بشارتی از چهره‌های مشهور جریان راست یا اصولگرایی امروز است که در دولت دوم آیت‌الله هاشمی، وزیر کشور بود و خواندن رای مردم ... ادامه مطلب »

تجلیل از سیمین‌دخت وحیدی

سخنرانی ، سیمین دخت وحیدی

طی مراسمی با حضور بزرگان عرصه فرهنگ انجام شد؛ تجلیل از سیمین‌دخت وحیدی شاعر پیشکسوت انقلاب و دفاع مقدس طی مراسمی از ۴ دهه حضور فعالانه سیمین دخت وحیدی شاعر پیشکسوت انقلاب و دفاع مقدس تجلیل شد. به گزارش خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران پویا،‌ مراسم پاسداشت سیمین‌دخت وحیدی شاعر پیشکسوت انقلاب و دفاع مقدس با حضور غلامعلی حدادعادل رئیس فرهنگستان ... ادامه مطلب »

اربعین حسینی

Arbaeen Hosseini

    تجزیه و تحلیل عملکرد چهل روزه اسرای کربلا… از روز ششم و یا هفتم ورود اسرا به شام همه آمادگی داشتند تا اهل بیت را به مدینه بفرستند؛ حتی نگهداری سر مقدّس امام حسین علیه السلام هم در شام برای بهره برداری سیاسی غیر ضروری بود. به همین دلیل سر مقدس ایشان هم به امام سجاد علیه السلام ... ادامه مطلب »

حسن دیرپای

خواهم تو را چنان‌که لب تشنه آب را از دیدگان مست و خرابت شدم خراب با یاد تو شرار به قلب من اوفتاد تشبیه تو به زهره و ماه است اشتباه پرسند گر نشان تو ای حُسن دیرپای شمع و شرار و شکّر و شور و شعور و شهد روی و نگـاه و خنده و لطف و کلام و مهر ... ادامه مطلب »

مه سیما

ای سیه چشم و موی و مه سیما من ندیدم به چشم خود هرگز روی نیکو چو روز جوزایی راستی چهر و مو و دوش و برت می‌شود چلچراغ جان روشن به گلستان قدم اگر بنهی فرش راه تو می‌کنم دل و جان آن‌قدر از فراق گریم زار تا تو پیدا شدی به گلشن جان همه حُسنی تمام ای همه ... ادامه مطلب »

نگه دلدوز

ای به خوبی و دلبری یکتا تیر عشق تو چون نگه دلدوز در خیال امید دیدارت سوخت در آتش لهیب رُخت از کویر سیاه هجرانت باغ رخسار تو همیشه بهار هیچ دانی چه می‌کشم از هجر آتش عشق تو به جان افکند شد ز هجران خراب خانه صبر گر که خوبی شود به جایی جمع با نگاهی ز لطف دستم ... ادامه مطلب »

می پرستی

بر آن سرم که کنم ترک می پرستی را به جام و ساغر و خم، مست کی توان گـردید خـزان به باغ تو هـرگـز گـذار نـتوان کـرد به مـی پـرستی از آن رو درآمـدم همه عمر بـه عشـق کـوش که از بند دیو و دد برهی   ببخشمت به نگاهی تمام هستی را دهد به مـن نگهـت صبح و شـام ... ادامه مطلب »

سیل و دریا

چون غنچه که رخ بگشود از باد صبا یک‌جا صد قافله دل را همراه تو می‌بینم چون مزرع خشکیده کز ابر شود آباد بسته است لب لعلت صد بوسۀ پنهانی بنشست اگر عشقت بر جان و دل عاشق انگشت به لب ماندند هم هستی و هم مردم بـه بـه که قرین گشتنـد حسن تو و مهر تو از دیده به ... ادامه مطلب »

شهرت مطلوب

تا هست در سراچه جان یک نفس مرا مستم به عمر زان‌که از این عشق دیرپای بینم تو را مقابل خود هر کجا شوم بهتر بود ز خلد برین یاد و نام تو عمری است در بهشت تو باشم ز عشق تو مال و مقام و شهرت و مطلوب من تویی دستـم بگیـر تــا کــه نیفتــاده‌ام ز پــا در سـر ... ادامه مطلب »

شراب نگاه

در سینه تا به شوقِ تو باشد نفس، مرا تا باده‌‌ای ز شُربِ نگاهت به ساغر است هستم از این شراب، شب و روز مستِ مست بی‌عشق تو بهشت و جهنّم برابر است بر عرش می‌رسد ز وِلای تو دستِ من هنگامه از نگاهِ تو در دیده‌ام به‌پاست آتش زدی به خرمنِ جانمٰ ولی خوشم در بحـــرِ پـر ز ورطـــه ... ادامه مطلب »