آخرین خبرها
خانه >> شهد شعر >> چشمه نوش

چشمه نوش

دیدم آن ماهروی غارتِ هوش
داشت در چشم از نگاه شراب
نفسش روحبخش همچو مسیح
موج در موج گیسوانِ سیاه
دیدمش مست بود و هم هشیار
بود بیدار همچو چشم از هجر
ابروان چون کمان و مُژگان تیر
لیک در دست داشت ساغری از عشق
زدم از عـشــق جُــرعـه‌ای کـه شــدم
کـاش بـودم بـه درگهــش چـو غبـار
  دیدم آن دلربای باده فروش
داشت بر لب ز خنده چشمه نوش
سُخنش دلنواز همچو سروش
همچو شب‌های بحر پر ز خروش
مست از آینه چو عشق بهوش
بود چون بختِ عاشقان مدهوش
پی قتلِ منِ غریبِ خموش
گفت با من: بیا، بگیر، بنوش
«راحت از رنـجِ عـقـل و زحمتِ هــوش»[۱]
کــاش بــودم غــلامِ بــاده فــروش

۱۰/۱۰/۸۳

 [۱]. این مصرع از هاتف اصفهانی است.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>