آخرین خبرها
خانه >> شهد شعر >> هست و بود من

هست و بود من

ای شرمسار مرحمت تو وجود من
نوشیدم از صراحی عشق تو ساغری
هیچم نبود و نیست ولی سرخوشم از آنک
عشقی‌ست در سرم که به جز نام و یاد تو
مخمور و مست و سرخوش و شادم ز عشق تو
آتش بزد شراره عشقت به جان و دل
خواهم که سر به پای دراندازمت ز شوق
دیگــر کـه در سـرم هـوس و آرزو نمـانـد
نوش است نیش عشق تو، نیش است نوش غیر
  باشد رهین لطف تو حمد و سجود من
باریده ابر رحمت تو بر وجود من
بهر تو بود و هست قیام و قعود من
نبود به هیچ جا سر گفت و شنود من
مشحون شد از ولای تو غیب و شهود من
آن سان کزو نماند به جز آه و دود من
شرمنده‌ام که بوده همین هست و بود من
شـوق لقـــای توست دعـا و سـرود مـن
ایـن است دیـن و رسـم و ره‌آورد بــود مـن

تهران- ۱۰/۸/۷۹

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>