آخرین خبرها
خانه >> شهد شعر >> یار مهربان

یار مهربان

اذان صبح دگر بار هوش جان ببرد
چه بـاده‌ای‌ست خـدایا اذان کـزان مستـم
مشام جان من از عطر دوسـت لبـریز است
چو کرده باده وحـدت بـه سـاغـرم ساقی
چو بر ولایت ساقی به من نشانی داد
چو بر نماز مؤذن مرا کند تشویق
فـلاح نیست بـه جـز شـوق دیـدن دلدار
نبــود هیـچ صــلایی نکـوتر از تکبیــر
به این خوشم که به یـاد تو دلخوشم ای دوست
  درای عشق ز دل رنج بیکران ببرد
حلاوتی که ز دل عشق گلرخان ببرد
هوای دوست دل از باغ و بوستان ببرد
صراحی از کف من شوق بیکران ببرد
ز هر چه بـوده و باشـد ز مـن نشـان ببـرد
مرا به جانب آن یار مهربان ببرد
کـه رستگار بـود هـر کـه زو نشـان ببـرد
گلـی که گـر بـدمـد درد را ز جـان ببــرد
خـوش آن‌کـه نـام تـو ای دوست بر زبان ببرد

۲۳/۱۲/۷۹

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>