آخرین خبرها
خانه >> شهد شعر >> کلام شهد

کلام شهد

خیال روی تو با اشک شوق تر می‌گشت
دعای نیمه‌شب از اشک و آه رد می‌شد
خدنگ نرگس مستت بلای جان می‌شد
خط عذار تو سرفصل روز و شب گردید
ز ابروان کمین کرده‌ات شرر می‌ریخت
پیاله از لب میگون تو عسل بگرفت
گل جمال تو آیینه چمن گردید
به بالِ نازک پروانه، جان حسد می‌برد
مــه جمـال تــو مهتـاب را خجل بنمـود
بهــار می‌شَـوَدَم گـر تـو گـل، به باغ آیی
  به سیل اشک ره خواب پر خطر می‌گشت
بشارتی ز اجابت ز عرش برمی‌گشت
غبار رهگذرت سرمه بصر می‌گشت
به گل‌فروش شمیم تو دردسر می‌گشت
برای سوختن جان من شرر می‌گشت
کلام شهد تو محسود نیشکر می‌گشت
بهار و باغ به روی تو تازه‌تر می‌گشت
چو دید شمع که آهسته گرد سر می‌گشت
ز روی مـاه تـو خورشید شعله‌ور می‌گشت
چه می‌شد ار شب هجران ما سحر می‌گشت

تهران- ۲۶/۸/۷۹

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>