آخرین خبرها
خانه >> شهد شعر >> کشتی رستگاری

کشتی رستگاری

دیشب سروش غیب زد از آسمان سرود
از بهر آن‌که بوسه دهد ژاله روی یار
پروانه در لهیب طربناک شمع سوخت
از شرق ارض، شمس جهان‌تاب شد پدید
تابید در مدینه به دامان مصطفی
بگشاد چشم، غنچۀ گلزار انبیا
آمد به دهر فخر امامت، جمال حق
شش ماهه طی نمود رهی را که رهروان
«اخراج الی‌العراق» ز جدش، نبی شنید
یحیی صفت به معرکه سرداد و تن نداد
فخر است، مرگ سرخ چو عار است زندگی
در طوف کعبه گفت چو از حج کران گرفت
آمد به کربلا و به خون این سخن نبشت:
سرداد و داد درس بزرگیّ و سروری
آزاد زیست گر چه در این راه شد شهید
تمکین جور، پیشه مردان نبوده است
ای افتـخـار جملــۀ آزادگـــان، حسین!
ای آن‌کـه جــان به راه خـدا کرده‌ای نثـار
  کز من درود بر همۀ عاشقان درود
آمد ز کاخ خویش به دامان گل فرود
تا از لبان دلبر خود بوسه‌ای ربود
باران نور، زنگ غبار از جهان زدود
ماهی که ارج و منزلت مرتضی فزود
بنمود رخ سفینۀ دریای بی‌حدود
سبط نبی، حسین علی، مفخر وجود
نه ماه رفته‌اند به جدّ از کمال جود
«صبراً علی بلاک» به کوی ولا سرود
سرو فرازمند ندارد سر فرود
برخی آن‌که گفت چنین و آن‌که این شنود!
با زادۀ حرام چو افتی، حرم چه سود
آزادگی فراز بود بندگی فرود
وین راه افتخار به روی بشر گشود
جان داد تا حقیقت دین بر بشر نمود
ننگ است و ننگ هم که به فرهنگ او نبود
ای مفخـر خلیـل و سلیمـان و نـوح و هود
جـا دارد آن‌کـه خلق به پیشت کنـد سجود

 ۱۰/۸/۵۰

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>