آخرین خبرها
خانه >> شهد شعر >> کجاوۀ نور

کجاوۀ نور

فکنده فتنه در این شهر زلف پرشکنش
کشیده ناوک دلدوز چشم دل سیهش
فتاده سایه به مهتاب از فروغ رخش
ز گل لطیف‌ترش، هیچ تاب پوشش نیست
چو حوریان که نشینند بر کجاوۀ نور
چو ماه در نگهم لرزد ار چه شاهد ما
تبسـم لب عـابـد فریب و جـان‌بـخـشش
تـو ای نسیـم، خـــدا را تفقّـدی فـرمـا
  گرفته وام، نبات از حلاوت سخنش
کمین گرفته به تاراج، خال راهزنش
نسیم صبح بهاری وزیده از چمنش
ز شوق و بوسه مگر جامه‌ای کنم به تنش
غنوده بر گل و مست نگاه، انجمنش
فتاده چشم هزاران ستاره بر بدنش
نه گـوهـری است که از لعل بشکند ثمنش
بگیـر جـان مـرا یک نفس، رسان به منش

تهران – ۱۸/۵/۷۱

تقدیم به:

رهبر عالی‌قدر انقلاب اسلامی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>