آخرین خبرها
خانه >> شهد شعر >> چون سحاب

چون سحاب

سیرش ندیده از بر من چون سحاب رفت
گویند گل چو رفت و لیکن گلاب هست
گفتم یک امشبی تو چو جان در برم بمان
همچون نسیم بر دل پژمرده جان دمید
گفتم دگر ز کف ندهم دامن وصال
یـا عمــر در مسیـر جـوانی عجـول بـود
دیـدم دوبـاره چهـره گلــرنگ او دریغ
  گویی ز کلبه دل من آفتاب رفت
اما دریغ باغ و بهار و گلاب رفت
افسوس و آه از بر من بی‌جواب رفت
باری ز دشت سینه من چون سراب رفت
صد حیف چون جوانی من پرشتاب رفت
یــا عمـر مـن ز روز ازل بی‌شبــاب رفت
او رفته بود و دیده من هم بـه خواب رفت

تهران – ۳۰/۳/۹۲

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>