آخرین خبرها
خانه >> شهد شعر >> پیوند کلیه

پیوند کلیه

خواندم به روزنامۀ دیروز یک خبر
سربازی اوفتاد و بشد غرق خون و خاک
جراح چون که دید جراحات او، بگفت
الحال لازم است ز بهر نجات او
شد باخبر ز زخم پسر نیز مادرش
گفتا دریغ نیست که جان را فدا کند
آماده گشت تا که دهد کلیه‌ای ز خویش
دکتر شکافت پهلوی آن زال قهرمان
آنی که گشت کلیه مادر ز تن جدا
پیوند گل به غنچه میسر نمی‌شود
ای باغبان ز چیدن این غنچه شرم دار
افسوس و آه چون که اجل مهربان نبود
گویی که گشت مادر بیچاره با خبر
گفتـا اگـر دو کلیـه مـن لازم آمـده‌ست
بیهــوده بود چون که پسر جان دگر نداشت
  اکنون بیان کنم که نباید از آن گذشت
هنگامۀ نبرد که باید ز جان گذشت
آوخ که تیر ز کلیه این پهلوان گذشت
یک کلیه از کسی که تواند از آن گذشت
بنگر چه نیک مادرش از امتحان گذشت
مادر ز بهر پور که باید ز جان گذشت
انصاف ده که او ز متاعی گران گذشت
آن‌سان که تیر ز پهلوی آن قهرمان گذشت
جان از عروق سرد پسر یک زمان گذشت
یا آن‌که شد خزان و کنون وقت آن گذشت
 رحمی نما که از سر این گل توان گذشت
ور نه چه می‌شد از سر این مهربان گذشت
اینک ببین که بهر پسر از کیان گذشت
نبـود دریـغ چـون که بود از زیان گذشت
بـر عمـر مــام نیـز سپـاه خـزان گـذشت

۲۲/۱۱/۵۰

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>