آخرین خبرها
خانه >> شهد شعر >> هزاران دل

هزاران دل

کجا روی که بری همرهت هزاران دل
من از تو هیچ نخواهم، نه عافیت نه قرار
نگاه کن به همه هستی‌ام که هیچم نیست
بترس و باز بگردان عنان و تند مرو
کسی بگفت به پیرانه سر به عشق مپیچ
بگفتمش که گر از عمر یک نفس باشد
مرا که هیچ نمانده، نه جاه و نعمت و مال
شبی که تاب و توانم ربوده بود فراق
به یاد روی نکویت بُدم تو ای مه رو
اگر چه رسم و ره عشق پرخطر باشد
دهند پند فراوان هماره خرد و کلان
به جرم عشق دگر غیبتت روا باشد
دلیل از تو نخواهند چون خرد از دیو
به طعن و ناله و نفرین هماره منتظرند
به خیره دشمن تو می‌شوند پیر و جوان
طمع مدار که اینها تو را بدارند دوست
بهـل که عمـر گرامـی تلف شود در عشـق
مرا جز این دل مشحون ز عشق چیزی نیست
  بگو کجاست تو را ای نگار من منزل
نه صبر و وعد و قرار و نه خویشتن نی دل
به غیر عشق تو، چون کرده عشق‌ها باطل
ببین تو صد دل بشکسته در پی محمل
که نیست در پی دلدادگی دگر عاقل
به عشق می‌کنمش طی چو نیستم جاهل
 گذر ز عشق محال است و فکر آن مشکل
شبی که کرد فراقت مرا زخود غافل
که مهر سر زد و شام سیاه شد زایل
مسیر عشق بود سنگلاخ و مستأصل
زنند طعنه به کار تو عامی و فاضل
به تیر طعنه و تهمت شوی تو چون بسمل
به دست و پای درافتی تو لاجرم در گِل
که صد بلا به تن و جان تو شود نازل
که عمر بیهده طی کرده است و بی‌حاصل
کجا ظلوم رسد بر مکانت عادل
به جـز مباحثه عشــق هـر چه هست بِهِل
شـدم همـاره از ایـن تحـفـه حقیـر خجـل

تهران – ۵/۱۱/۹۲

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>