آخرین خبرها
خانه >> شهد شعر >> نگین ری

نگین ری

چو شام هجر در دیده را به هم بنهاد
نسیم خسته غزل‌خوان ز جای خود برخاست
سحر ز روی دل‌انگیز گل گلاب گرفت
بهار خنده‌زنان با طرب ز راه رسید
به بوستان اثری دیگر از خریف نماند
صبا ز میکده عشق یک دو جام گرفت
چو خسته دید مرا با دو صد محبت و لطف
چو جان خسته ز شرب طهور شد سیراب
سپس به شهر ری افتاد آن زمان گذرم
خوشا به مردم توس و خوشا به مردم ری
به یمن موکب سلطان دین امام رضا
به ری چو حضرت عبدالعظیم گام گذاشت
درود من به تو ای چلچراغ مهر و وفا
سلام بر تو و بر روحت ای خدای‌صفت
سزاست گر که کنی افتخار در دو جهان
سلام من به امام دهم، امام نقی
امام هادی آن فخر جن و انس و ملک
به شأن و منزلتت نکته‌ای بدیع سرود
ولیّ ما به حقیقت تویی بلاتردید
همین امام به اوصاف تو به وقت دگر
رسان سلام به عبدالعظیم و از سر صدق
تو در جهاد بزرگی و در ولا محکم
امین حضرت هادی امان دین نبی
فقیه و خُبره و پرهیزکار و باتدبیر
به رغم دشمنت آن دیو زشت‌کار پلید
یزیدگونه بنا داشت تا که نام حسین
ولی نداشت خبر از اراده ازلی
نگر به قدرت یزدان که نام و یاد حسین
اگر چه دشمن بد عهد قصد جان تو کرد
کنون ز صدق نگاهی تو بر عراق انداز
به یمن حضرت عبدالعظیم و منزلتش
و لیک مردم آزاده از خلیفه و آل
همین دلیل بر اثبات حق بود کافی
کنند لعن به هارون و پورا و مأمون
هـزار لـعـنـت بـر روح جـد او مـنـصـور
ز نسل او متوکل که بود همچو یزید
حکایت ری و کرب و بلا شبیه هم‌اند
حسین گر چه به کرب و بلا بشد مقتول
و لیک تا به قیامت حسین و نام حسین
اگر چه خواهر و اطفال او شدند اسیر
ز نسل و تربیت حضرت امام حسن
چه افتخار از این بیشتر که چار امام
امام کاظم و جان جهان امام رضا
گرت هواست که آگاهیت شود افزون
و یا بخوان تو احادیث متقن شیعه
«عیون« و «کامل» و «مرآت» و «منتهی‌الآمال»
کتاب شیخ صدوق و «بحـار» و «مستدرک»
فدای حضرت هادی و لطف مرحمتش
زیارت تو و کرب و بلا یکی دانست
بگیــر دامـن عبدالعظیــم و خـاکش بوس
کــه از بـلای رهـا گردی، از ولا لبریز
  سپیده دیده خود را به لاله‌ها بگشاد
چو دیدگان پر از شوق او به غنچه فتاد
سپس ز عشق و محبت به دست باد بداد
بداد مژده به نسرین و نرگس و شمشاد
چنان‌که ظلم نپاید چو شد زمانه داد
بخورد و باده خون‌رنگ بر خماران داد
پیاله‌ای به لب تشنه‌کام من بنهاد
شدم اسیر ولایش و از بلا آزاد
که روح و جسم شود زین بهشت دنیا شاد
که با دعای نبی این دو شهر شد آباد
چو عرش خاک خراسان شد از ورع بنیاد
بگشت اهل ری از نور اهل بیت ارشاد
سلام من به تو ای نیکزاد نیک‌نژاد
درود من به تو ای پاکباز پاک نهاد
که چار حجّت حق کرده‌ای ز خود دلشاد
همان امام که میثاق عشق دست تو داد
زبان به وصف تو با شوق و شور چون بگشاد
که خاک پاک ری از آن حدیث باشد شاد
تویی امین امامت، تویی به خلق عماد
بگفت نکته‌ای اندر مکانتت به حماد
بپرس مشکل دینی خود به گاه رشاد
بحق که عبد عظیمی به زهد و جهد و جهاد
پناه شیعه و آرام‌بخش خلق و بلاد
زبان‌زد همه در راستی و فضل و وداد
همان خلیفه خون‌خوار و عامل افساد
چو خاک و تربت پاکش دهد مگر بر باد
نخوانده بود یقین ربّک لبالمرصاد
شده‌ست ثبت به اوراق دفتر ایجاد
و‌لیک عمر شریفت گذشت از هشتاد
نگر که ظلم چه آورد بر سر بغداد
نه ری که عاصمه از نام او بشد آباد
به غیر لعنت و نفرین نکرده هرگز یاد
هزار سال بود آن‌که مردم آزاد
و معتصم پسرش می‌کنند لعن زیاد
که دین به حشر ز ظلمش ز جـان کند فریاد
گمان کنم که به ابلیس بوده او استاد
خدای دیده رحمت به هر دو شهر گشاد
اسیر گر چه بشد اهل بیتش از بیداد
بود چو صاعقه بر جان و جسم استبداد
بگشت شیعه ز هر بند و بندگی آزاد
شده‌ست حضرت عبدالعظیم فخر عباد
نموده درک و ز انفاسشان شده ارشاد
امام هادی و مولای علم و جود جواد
بخوان صحیفه مرحوم «صاحب‌بن عُبّاد»
«اصول کافی» و «تهذیب» و سایر اسناد
کتاب شیخ «مفید» اختصاص و هم «ارشاد»
که بهر معرفت حق به دست ما افتاد
امام معرفت و رهبر صلاح و سِداد
خدای هر که تأمل کند بیامرزاد
ز روح پــاک و بلنــدش نمــای استمـداد
که تـا خـدای ترا عـاقبت به خیر کناد

 تهران – ۱۴/۴/۸۲

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>