آخرین خبرها
خانه >> شهد شعر >> ناوک مرد افکن

ناوک مرد افکن

گرفتم از دو لب نوش او چو بوسه به خواب
چو مست و عربده‌کش دیدم آن سیه چشمش
گهی به غمزه کند قصد قتل مشتاقان
هزار فتنه چو نخجیر خسته بر درگاه
که را رسد که رهد زان جمال و جان ندهد
رمیده آهوی چشمانش تا کُشد عشّاق
سرشته از ازل آن شوخ از می بی‌غش
تپیده در قفس سینه‌ها هزاران دل
کجـاست لیلـی دلخستـه تـا شـود مجنون
هـزار کشتـه، بـه ایمـا دوبـاره زنـده کنـد
  هنوز مستم و مدهوش و بی‌قرار و خراب
بگفتم ای عجب، این مست چند خورده شراب
گهی ز عشوه دهد شیخ را طراوت شاب
هزار تشنه به زنجیر بسته در گرداب
ز لُجّه، غرقه دریا چه سان کند پایاب
خمیده ناوک مژگانش تا خورد خوناب
نوشته تا ابد این ماه خوش‌تر از مهتاب
گشوده بر رخ آیینه‌ها هزاران باب
کجاست عـابـد بگسستـه تـا شـود بی‌تـاب
هـزار تشنــه ز صحــرا بــرآورد سیـراب

تهران- ۱۷/۴/۷۹

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>