آخرین خبرها
خانه >> شهد شعر >> منتهی الآمال

منتهی الآمال

خوشا هوای بهار و خوشا نسیم شمال
بهار با می و مطرب کنار جوی خوش است
مگر نه عمر پر از درد و رنج و تنهایی است
گرت هواست که با خضر همسفر گردی
نیازمند نگردی به دهر دون هرگز
تو را به راز شگفتی کنم کنون آگاه
ز صدق سینه عیسی دمی شنیدم باز
ره خلاف به هر حیله و بهانه مرو
نه عیب خلق ببین و نه عیب‌جو بپذیر
گر آبروی بریزی و روزگار به قهر
ز لطف، دست پدر بوس و پای مادر را
حذر نمای ز غیبت، ز کینه دوری کن
ز لطف دست فقیران بگیر و غم بردار
یتیم و مفلس و مسکین و بینوا بنواز
تو گـر ز درد و غـم خصـم شـادمـان گردی
ز چشم بی‌گنهان اشک غم ز مهر بشوی
  خوشا ترنم رود و کنار آب زلال
خوش است عمر اگر طی شود بدون ملال
که عمر بی غم و حسرت بود خیال محال
شوی ز معرفت حق چو بوذر و چو بلال
رها شوی به قیامت ز خوف و رنج سؤال
که گر بدان گروی می‌روی به سوی کمال
کسی‌که خود به جوانی رسیده بد به وصال
ز کبر و خدعه بپرهیز و از نفاق و نکال
خطا بپوش و مده بر لئیم و خیره مجال
بریزد آبروی تو ز روزگار منال
که هست نزد خداوند «منتهی الآمال»
بپای حرمت مردم، نه ای گر از جُهّال
نیاز خلق برآور ولی ز رزق حلال
که می‌شود ز تفقّد زیاد، مال و منال
مــدار چشـم بــه الطـاف ایــزد متعــال
همـاره جهـد نما تا دلی کنی خوشحال

تهران – ۱۳/۴/۸۶

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>