آخرین خبرها
خانه >> شهد شعر >> لیله القدر

لیله القدر

رسید دوش به کویش خیالِ من به هراس
هوا هوای بهار است و بخت نیز به کام
دگر ز گردشِ افلاک هیچ باکی نیست
غروبِ کوی نگارم چو صبحِ وصل شگفت
بر این بنای مُعّلی نبود بیمِ خراب
دگـر ز آتشِ هجــران نمی‌کنــد کس تـب
تمامـی شبِ ایـن بـزم لیلَهًْ‌القـدر است
  توان رسید به دیدارِ دوست با احساس
به یُمن این همه نعمت همه بشکر و سپاس
هراس نیست ز عشقش ز حیله خنّاس
شبش شکوه چو روزش برین، بِربِّ الناس
که جُغدِ شوم فرو مرده است با افلاس
گـذشت شـامِ غـم و درد و رفت دور هـراس
تمـامِ روز چـو نـوروزِ خـرّم اندر پارس

۲۰/۱/۸۲

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>