آخرین خبرها
خانه >> شهد شعر >> لوح زندگانی

لوح زندگانی

رفتی و ز رفتنت خمارم
باز آی دمی تو ای دلارام
بر جان و زبان مدام نامت
ای کاش چو مه شبی برآیی
در راه تو گاه همچو خاکم
پروانه صفت ز عشق سوزم
با غم ز فراق گشته پاییز
صد جور کنی اگر، همانی
عمری‌ست بر آن سرم که ای جان
ای کاش مرا هزار جان بود
تـا حشــر نمــــی‌شــوی فــرامــوش
ثبــت است بــه لــوح زنـدگانی
  شد تیره و تار روزگارم
کز رنج فراق شد قرارم
عشقت همه جا بشد شعارم
بینی تو دل و سرای تارم
یا در پی باره‌ات غبارم
چون شمع شبانه اشکبارم
با آمدنت شود بهارم
بر عشق تو سخت استوارم
روزی به ره تو جان سپارم
زین غصه همیشه شرمسارم
بــــر تســـت همـــــاره افتخـــارم
عشـــق تــو و مهــر کـردگارم

تهران – ۸/۴/۸۶

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>