آخرین خبرها
خانه >> شهد شعر >> لعل عقیق

لعل عقیق

دیدم بُتا شراره لعلِ عقیق را
ما را خیالِ روی تو دیوانه کرده است
یاربّ به بحرِ عشق فتادم رسان تو یار
جان و دل است و دلبر و دلدار و هم نگار
لب لطف و چشم مهر و زبان شهد و دست عهد
متروک شد ز خُلقِ تو انجیل و هم زبور
دیدار دوست گر که دهد دست یک نفس
شـد روحبخش بــادِ بهــار از شمیــمِ تـو
جمعـی بـه خویش بسته گروهی به زلفِ یار
  آتش گرفته‌ام بنشانم حریق را
زیباست با خیالِ تو طی طریق را
تا گیرد از وفا دمِ آخر غریق را
هم دوست هم حبیب و عزیز و صدیق را
پا تا به سر فرشته بدیدم رفیق را
منسوخ کرد قولِ تو عهدِ عتیق را
گیرم شرابِ وصل ز جامِ رحیق را
کـرده خجـــل نگــاهِ تــو قلـبِ رقیق را
مــا بـرگزیـده‌ایم ز جــان ایـن فـریق را

۹/۱۰/۸۰

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>