آخرین خبرها
خانه >> شهد شعر >> کوی وصال

کوی وصال

شبی به کوی وصالش شدم به بیم و هراس
عمل چو صورت و صورت چو فکر پاک و زلال
هوای کوی نگارم چو بوی گُل، جان‌بخش
طرازِ چشم، چو اندیشه پرصواب و صلاح
به پای عشق برفتم که تا رسم به وصال
صدای پچ پچِ مستی مرا به خود آورد
ز بی‌قراری دل، صولتِ سکوت شکست
به التماس بگفتم به دل که شو خاموش
نفس که بود هراسان بگفتمش آرام
دو دی
ـده بـود ز سُکـرِ وصـال عـربده کش
نـدیده دیـده چـو رخسـارِ مـاهِ او به جهـان
  خوش است عمر اگر طی شود به شوقِ تماس
قلوب، طاهر و دم ارجمند و دیده اندر پاس
مسیرِ شوقِ وصالش چو شعرِ پراحساس
حریمِ فهم دل انگیز از بنا و اساس
که پای عقل ز آغاز شد پُر از آماس
شدم ز وحشتِ مستی مستِ خود به هراس
که بود سایه اوهام بر سرِ وسواس
ز اضطرابِ تو ترسم هوس شود حسّاس
که پر مخاطره راه است و راهزن خنّاس
زبان و گوش چو دل بی‌قرار و جملـه حواس
نـه در ایـالت کشمیـر و نـی ولایـت فــاس[۱]

۱۵/۲/۸۱

[۱]. فاس از شهرهای مشهور مراکش است.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>