آخرین خبرها
خانه >> شهد شعر >> کویر و تشنه

کویر و تشنه

خدا چو دست به ایجاد ما سوا بگشاد
بدین ملاحت و خوبی که در تو می‌بینم
خط و عِذار ترا داد و جانِ من بگرفت
دهان و خنده شور آفرین تو چو دَری است
بشد ز چشمِ سیه مستِ تو در این دلِ شب
در آن عقیقِ لبِ خود چه کرده‌ای پنهان
چو روزه‌دار به جان تشنه وصالِ توام
وفـا به عهـد کن ای پادشـاهِ کشـور حُسـن
نگـاه و خنـده و مِهـرِ تـو هر که دید بگفت
  سرشتِ پاک‌ترا از ازل به حُسن نهاد
یقین که نادره فرزند چون تو دهر نزاد
امان که عشقِ تو داد و توان و صبر نداد
که از بهشت، خدای تو بر دلم بگشاد
خراب خانه عقل از اساس و از بُنیاد
که تاک و باده و میخانه می‌کند فریاد
کویر و تشنه و گم کرده راه و در مرداد
کـه تـا کننـد تـو را عـاشقان به نیکی یاد
خــدای حُسنِ تــو را پـایـدار فـرمـایـاد

۱/۸/۸۲

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>