آخرین خبرها
خانه >> شهد شعر >> فرش جان

فرش جان

ای روی تو چو آتش و جان نیز چون سپند
باز آی تا به پای تو ریزم هزار جان
خاموش شد ز دوری تو شعله امید
دست از تو برندارم و نازت کشم همی
یا بر دو دست و پای گذارند بند و قید
یا در شبی سیاه که دریاست پر ز موج
یا با هزار خشم و خصومت به ظلم و جور
یا پر شود تمامی شهر از حدیث من
باور نمی‌کنم که ز عشقت شوم رها
جان را سپر کنم همه جا ای امید جان
ای چشم مست تو به وجودت چو پاسدار
هر چند خـود چـو حـرزی و حرزی اثرگذار
خـواهــم مـن از خــدای تعــالی سلامتت
  ای موی تو به صید دل خلق چون کمند
یا فرش جان کنم به مسیر تو چون پرند
فریاد من ز هجر تو همواره شد بلند
صد خار غم به چشم و به جانم اگر خلند
یا در کویر، تشنه و عریان رها کنند
تاریک و بیمناک به سختی بیفکنند
بر من زنند تهمت و صد حرف ناپسند
بر عقل و عشق من بنمایند ریشخند
کی عشق را معالجه کرده است پند و بند
تا بر تو هیچ‌کس نرساند دگر گزند
ای خال روی تو چو نگهبان هوشمند

کس تاکنـون نکرده در آن هیچ چون و چند
باشـی تـو در جهـان همـه عمــر سربلنـد

تهران – ۲۶/۱۰/۹۲

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>