آخرین خبرها
خانه >> شهد شعر >> غزل مهتاب

غزل مهتاب

خورشید به رقص آید رُخسار چو بگشایی
فرهاد گرت بیند از یاد برد شیرین
پروانه شدم ای شمع تا گرد رخت گردم
بازآ که دو چشمم را فرش قدمت سازم
بلبل به وصال گل شور و شعفی دارد
چشمان سیه مستت برده‌‌ست قرار دل
ای سـرو قـد رعنـا، یلداست، تو با ما باش
صـد پـاره دلـی دارم از هجر تو کز داغش
  مهتاب غزل خواند، دیدار چو بنمایی
نرگس به طرب آید آن دیده چو بگشایی
ای پاک‌تر از پاکی در منظر و تنهایی
بر گو چه خطایی رفت تا باز نمی‌آیی؟
یعنی همه جا زیباست در آینه زیبایی
پنهان نتوان کردن این مستی و رسوایی
تـا شب بـه محـاق افتد زان طلعت جوزایی
رُستـه است بـه هامون‌ها صد لاله صحرایی

قم- ۷/۴/۴۸

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>