آخرین خبرها
خانه >> شهد شعر >> غبار راه

غبار راه

شب فراق تو دامن ز جسم و جان برچید
غبار راه چو دل پایکوب و دست‌افشان
بهار ز آمدنت شادمان چو صبح وصال
مشام گل ز شمیم تو مشکبیز امروز
عقیق از لب لعلت خجل بود همه عمر
ز شوق بوسه که دل زد بر آن عِذار به خواب
نمی‌‌نماند که جاری شود ز چشم به شوق
تـو را بـه پــاکـی نرگس قسم، بیای بیای
رهیـن دیـده زیبـاپسنـد خویشتنـم
  ستاره دیده فروبست چون‌که مهر دمید
به پیشواز تو گلزار و گل به شوق دوید
خوی عِذار تو بگرفت و بر جهان پاشید
ز عمق جان، چمن از باغ روی تو خندید
ز ساغر نگهت نشئه شراب پرید
هزار بار لب و دیدگان خود بوسید
ز بس که اشکِ دل از دیده ز انتظار چکید
که روزگــار چـو نـی از فــراق تـو نالیـد
چو لعبتی همۀ عمر دیده جز تو ندید

تهران – ۸/۱/۸۶

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>