آخرین خبرها
خانه >> شهد شعر >> عید غدیر

عید غدیر

چه کرده است خدا بهر خاکیان تقدیر
هواست خرم و جان‌بخش چون نسیم بهار
هزار فوج ملایک سوار مرکب نور
شب از هراس دم گرم روز رو به فرار
چه می‌شود که در و دشت شاد و خندانند
همه ز باده نوش‌آفرین حق دلشاد
پیامبر از سفر حجهًْ‌الوداع در راه
ز مکه عزم مدینه نمود و در «رابُغ»
که ای رسول امین پاسدار حکم خدا
هماره قول خدا بر زبان تو جاری‌ست
کنون ولایت مولی ‌علی نما ابلاغ
بدون خوف ز دشمن بدون ترس و هراس
بگو خدای تعالی بگفته کز امروز
که بی ‌ولای علی دین حق بود ناقص
ز ذوالفقار علی(ع) راست‌گشت قامت دین
به پشت جبهه همه لطف هست و جود و کرم
نه همچو شیر، که شیر خدا سراسر عمر
برای مردم درمانده چون پدر دلسوز
بشد خلافت و امر علی کنون واجب
خدا به دست علی داد بیرق اسلام
دریغ نیست اگر ظالمان حیا نکنند
چه چاره آن‌که نبیند چنین حقیقت کور
یکی بگفت علی کُشته مشرکان قریش
منافقی ز غضب از قُلاع خیبر گفت
ز قتل «عُتبه» و «بوجهل» می‌کَشد صد آه
نیافت دوست عدالت به دهر همچو علی
همین بس است ملاک مُحبّ و دشمن او
مدار چشم هدایت ز ملحدان هرگز
چو راه داند و بی‌راهه می‌رود شب و روز
به آب زمزم و کوثر سفید نتوان کرد
سپاس‌دار خدایم که هرچه هست از اوست
سعادت دو جهان یافتم ز مهر رسول
شدم ز لطف خداوند از گنه بیزار
چه چاره مانده پی حفظ دین و حفظ حدود
چـون پنــد و بنـد نـدارد اثــر، برای خدا
خــدای ســایه او پایــدار فـرمـایــد
  که آسمان به‌سرور است و مهر گشته بشیر
نه گرم باشد و نی سرد پر ز عطر و عبیر
ز عرش آمده با تحفه‌ها ز مشک و حریر
چو عدل حکم براند ستم شود تحقیر
هوا بهاری و دلشاد و دوست توبه‌پذیر
به جز منافق و ابلیس نیست کس دلگیر
فکور و و راضی و برنامه‌دار و با تدبیر
رسید امر سراسر مُطاع حق به غدیر
که عالمی‌ست به خلق و محبت تو اسیر
تویی پیامبر خاتم، تویی بشیر و نذیر
مباد آن‌که در ابلاغ حق شود تأخیر
نمای امر خداوندگار را  تفسیر
علی بود به همه مسلمین امام و امیر
که بی ‌ولایت او نعمت خداست حقیر
ز جدّ و جُهد علی‌(ع) دیو شرک شد رنجیر
به گاه معرکه و جنگ و جور همچون شیر
پی حفاظت اسلام بُد شجاع و دلیر
برای دشمن پرکینه دست بر شمشیر

برای عالم اسلام از صغیر و کبیر
خدای کرد ز روز ازل چنین تقدیر
که وعظ سود ندارد برای قوم شریر
که آفتاب نبیند به روز، شخص ضریر
یکی بگفت که بُت‌ها شکسته با تحقیر
که با جهاد علی گشت یک‌به‌یک تسخیر
ز فتح قلعه خیبر ز جان خود شد سیر
نبود دشمن پر کین ظلم غیر امیر
که بهر عدل بشیر و برای ظلم نذیر
سزاست آن‌که بسوزند در جهیم و سعیر
دمِ هدایت تو کی کند در او تأثیر
دل سیاه منافق که هست همچون قیر
چو اوست خالق و رزاق و رهنما و خبیر
هم از ولایت مولی نِیَم عبید و اسیر
شدم ز مرحمت اهل بیت با تدبیر
به جز عمل به فرامین کردگار قدیر
حـواله‌اش بنمـــا تیــغ تیـز همـره تیــر
کـه پایـدار بـود دیـن حق به لطف غدیر

۱۸ ذی‌الحجه ۱۴۳۲

۲۴/۸/۹۲

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>