آخرین خبرها
خانه >> شهد شعر >> عفو و عطا

عفو و عطا

شبی که بود هوا از شمیم گُل لبریز
شبی به روشنی آفتابِ خنده یار
رسید دامنِ وصلش به دستِ من لختی
به دست و دامن خود لطف و مهر می‌افشاند
بگفتمش نفسی در کنارِ من می‌باش
بیا که دیده شود رام و دل شود آرام
به بال شوقِ تو، تا عرش می‌کنم پرواز
ز مِهر تُست اگر دل شد از صفا روشن
در این جهان چو شدم از عنایتت دلشاد
خیالِ روی تو ای مونسِ همیشه من
فقیرِ درگه تو بی نیاز شد از خلق
بُکـش، بســوز، و لیکـن مَرانم از درگــاه
به غیــرِ روی تـو ای گلشنِ همیشـه بهـار
  شبی شگفت چو شوقِ وصال شورانگیز
شبی به پاکی دامانِ پاکِ از پرهیز
که جان و روح شد از عطرِ او عبیرآمیز
لبش ز شهدِ شفابخش خنده، بُد لبریز
که روزگار به خشم است و کرده قصدِ ستیز
بیا و خاکِ سرِکوی خود به چشمم ریز
بُراقِ وصل، ز عشقِ تو می‌شود تجهیز
ز لطفِ تُست اگر کردم از گُنه پرهیز
مرا هراس نباشد ز هولِ رستاخیز
بَرَد بخواب ابد پیرِ صالحِ شب خیز
ذلیلِ بارگهت شد به چشمِ خلق عزیز
کـه غیـرِ عفـو و عطـایت نمـانده دستاویز
بهــارِ روی همـه گُلــرُخان شــود پاییـز

۴/۸/۸۳

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>