آخرین خبرها
خانه >> شهد شعر >> عشق حق

عشق حق

ای منتهای لذت هستی لقای تو
گر لذت وصال تو را یافت عاشقی
آید اگر به کوی تو سرگشته‌ای به راز
فرخنده عاشقی که کند وصلت آرزو
هرگز نگویمت «اَرِنی»۲ را که بینمت
حور و قصور و جلوه فردوس خوش‌تر است
زخمی که بر تنی بزنی عین مرهم است
چـون بسمــل تپیــده به خون دارم آرزو
  بیگانه شد ز خویش که شد آشنای تو
بیرون ز خویش می‌شود و مبتلای تو
گلبانگ «اِرجعی»۱ شنود از ندای تو
خُرم سری که هست در آن سر هوای تو
بی‌شک که هست در دل و در دیده جای تو۳
یا لذت لقای تو و هم رضای تو۴
بیمار عشق زنده بود از دوای تو
در خون تپــم و لیـک بـه خلوت‌سرای‌تو۵

 

  1. یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ،إِرْجِعِی إِلى رَبِّکِ راضِیَهً مَرْضِیَّهً. سوره فجر، آیات ۲۷ و ۲۸٫
  2. ۲٫ وَ لَمَّا جَاءَ مُوسَى، لِمِیقَاتِنَا وَ کَلَّمَهُ رَبُّهُقَالَرَبِّ أَرِنِی أَنظُرْ إِلَیْکَ ، قَالَ لَن تَرَانِی وَ لکِنِ انظُرْ إِلَى … سوره اعراف، آیه ۱۴۳٫
  3. ۳٫ القلب حرم‌الله و لا تسکن حرم‌الله غیرالله. حدیث نبوی.
  4. وَ رِضْوَانٌ مِنَ‌اللهِأَکْبَرُ. سوره توبه، آیه ۷۲٫
  5. ۵٫ إِنَّ اللَّهَشَاءَ أَنْ یَرَاکَ قَتِیلا. حدیث نبوی.
  6. ۶٫ این بند در سال ۱۳۵۲ و در سیاه‌چال‌های ساواک سروده شده است. بقیه بندها پس از آزادی از زندان و به تدریج سروده شده است.
باشد همای صبح سعادت برابرم
گر، از درت به قهر شود طرد بی‌دلی
ای خرم عاشقی که برد سوی حق ‌پناه
ای منتهای لذت هستی لقای تو
آرام جان و مونس دل‌ها تویی، تویی
[۱]
گر از نعیم وصل تو یابم اثر جْوی
دوزخ که جان‌گدازتر از دوری تو نیست
روزشمار بهر گناهان بی‌شمار
یـا رب بـه جـز تـو نیست مرا ملجأ و پناه
تـا روز حشـر گـر دهـی از رحمتـم مجال
  آن دم که دست عجز به سویت برآورم[۲]
مغبون و تیره روز و ذلیل است لاجرم
گوید ز عشق دوست سراسر در آذرم
عمری به شوق روی تو چون حلقه بر درم
ن
َبوَد به جز رضای تو سودای دیگرم
حور و قصور را به دو ارزن نمی‌خرم
سهل است اگر جمال تو باشد برابرم
[۳]
با کام خشک نیست به جز دیده ترم
[۴]
 ایـن است قــول اولــم و حــرف آخـرم:
بـاشد بـه جـز وصـال تـو از همتـم محال

 

 

«اُدعُونی»[۵] از زبان تو چون گوش جان شنید
جان را دهان نبود که خندان شود ز شوق
«لاتَقنُتُوا»
[۶] گداخت وجودم به روز و شب
دیگر پیام کس نشنیدم از آن زمان
گر سیل دیده‌ام بِکَنَد بیخ عافیت
طوفان‌بخت گر به هوا برد خیمه‌ام
در خاک و خون کشید مرا تیر غم اگر
بار غمت به قلب شرربارم ارنشست
باور نمی‌کنم که روم از درت به قهر
ای منتهای لذت هستی لقای تو
ای جلوه‌گر جمال تو در چشم اشک‌بار
ای قطره‌ای ز بحر وجود تو کاینات
ای اخگری ز عشق تو آتشفشان دل
بیچاره آن‌که شوق وصالت به جان فروخت
فرزانه، طایری که به عشق تو شد اسیر
آری تــویـی یگانــه و یکتــا و بی‌مثـــال
دارم هـوای آن که بـه خـون شستشـو کنم
  آسود از زبان و دل اندر میان تپید
تا در پناه عشق تو این‌سان بیارمید
حالی مدام در تبم از شور این نوید
دیگر به جز جمال توام دیده کس ندید
گر کوه فتنه قامت آزاده‌ام خمید
سیلاب درد گر به سراپرده‌ام رسید
تیغ بلا به قهر، گر از من زبان برید
خار غمت به دیده خونبارم ار خلید
تا پرتویی فتاده به قلب من از امید
ای جان فدای آن‌که به راه تو شد شهید
ای عشوه‌گر حضور تو در قلب پر امید
ای لمعه‌ای ز نور تو «قرآنک المجید»
طوفان به‌پاست ز آتش دل هر کجا چکید
فرخنده عاشقی که وصالت به جان خرید
خرّم کسی که بهر تو از دیگران برید
باشـی غنـی و قـادر و «لـم یـولد» و فـــرید
آن‌گـه وضـو گرفتـه تـو را جستجـو کنـم

 

 

آن دم که مهر یار زند ناگهان سروش
از التهاب مهر رخش تار و پود من
خالی ز عشق دوست نگردد سرای دل
ای منتهای لذت هستی لقای تو
هستند کاینات ز عشق تو بی‌گمان
اعراض از امانت تو زین سبب کنند
جانم ز هجر روی تو آخر به لب رسید
هستـم ز فعـل خویش سیه‌روی و شرمسار
گـر پـاره‌پـاره در ره معبـود خـود شـوم
  آید درای جان من از شوق در خروش
آتش شود چو شعله و خون آیدم به جوش
جاری‌ست اشک شوقم و لب از ادب خموش
نیش است شهد دشمن و زهر است از تو، نوش
زین سان خموش مانده نه غوغا، نه عقل و هوش
نبود ز مست گر که نیارد سخن به گوش
جامی ز خم وصل به سرگشته‌ات بنوش
یــا ساتـرالعیـوب خطـاهـای مــــن بپــوش
فخـرم بـود کـه نایـل مقصـود خود شوم

 

 

یا رب به حق سوره «والفجر» و «هل اتی»
یا رب به قدر «کوثر» و «یاسین» و «فاتحه»
بر جمله ملایک و میکال و جبرئیل
خاصه به جان خاتم پیغمبران که شد
یا رب به پاکبازی رزمندگان «بدر»
یا رب به سوز عاشقت اندر نماز شب
بر قطره‌های اشک رخ مادر شهید
بر یأس و دردِ گمشده از کاروان عمر
بر دوستان بی‌کس و یارت بدان اسیر
برآه سرد و اشک مریضی که نا امید
ای منتهای لذت هستی لقای تو
ای ذات اقدست ز ازل مبدأ وجود
جز باب رحمتت نبود بهر ما، دری
رحمی نما که غرقه دریای حیرتیم
تا کی به سوز هجر بسوزیم همچو شمع
آزاد گشت، هر که به عشق تو شد اسیر
پروای جان نداشت که جان در ره تو داد
ما را ز نفس وسوسه‌انگیز حفظ کن
بــا لطـــف خــود ببخش خطـاهای رفتـه را
بـا مـا عمـل نمای خدایا به فضـل خویش
  یا رب به جاه آیه «تَطهیر» و «اِنّما»
یا رب به «نجم» و «واقعه» و «قدر» و «والضحی»
بر موسی و خلیل و به ایوب مبتلا
هم خاتم نبوت و هم ختم انبیا
یا رب به کشته‌گان «اُحُد» از ره رضا
مخفی ز چشم مردم و بهر تو برملا
کز بهر دوست داده سه فرزند با رضا
سرخوردگان مرده ز بیمت به دست و پا
کز دست دشمنت بِکشَد روز و شب جفا
دل داده بر مشیّت و لب بسته از دوا
ای آن که فضل و عفو تو را نیست منتها
ای دست قدرتت به ابد منشأ عطا
جز لطف شاملت نبود هیچ متکا
لطفی نما که لطف تو ما راست رهنما
تا کی به بوی وصل بسازیم با صبا
سر بر نکرد هر که نشد بر درت دوتا
جاوید ماند آن‌که به راه تو شد فدا
ای آن‌که گفته‌ای: نکنم رد ز کس دعا
[۷]
بـا فضـل خـود بخـواه کـه بگریزم از خطـا
کو طاعت و توان که بیایی به عدل خـویش[۸]


  1. اَلَّذِینَ آَمَنُواوَ تَطْمَئِنُّقُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ أَلا بِذِکْرِاللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ. سوره رعد، آیه ۲۷٫

[۲]. وَ اِلَیْکَ یا رَبِّ مَدَدْتُ یَدی. فرازی از دعای کمیل.

[۳]. یَا إِلَهِی وَ سَیِّدِی وَ مَوْلاَیَ وَ رَبِّی صَبَرْتُ عَلَى عَذَابِکَ فَکَیْفَ أَصْبِرُ عَلَى فِرَاقِکَ. فرازی از دعای کمیل.

[۴]. وَ سِلاحُهُ الْبُکاءُ. دعای کمیل.

[۵]. اُدْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ. سوره مؤمن، آیه ۶۰٫

[۶].لا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَهِ اللَّهِ إِنَّ‌اللَّهَ یَغْفِرُالذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَالْغَفُورُ الرَّحِیمُ. سوره زمر، آیه ۵۳٫

[۷]. اُدْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ. سوره مؤمن، آیه۶٠.

[۸]. اَللّهم عاِملنا بِفَضلِک وَ لا تُعامِلنا بِعَدلِک.  شرح اصول کافی، ملا صالح مازندرانی،  ج۱۰، ص ۱۹۱٫

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>