آخرین خبرها
خانه >> شهد شعر >> طوس

طوس

چشم بر هم منه به‌سان خروس
خستگی را ز جان و تن برگیر
دیده بگشای و قدرت حق بین
سلطنت بنگرو ببین سلطان
در سخاوت گشاده دست چو بحر
بارگاه امام رضا اینجاست
پر صفا روضه‌اش چو خلد برین
مهربان است با ضعیف و فقیر
بارگاهش ز مهر، دایم باز
خواست ویران کند سرای امید
لیک ویران بشد بنای ستم
کُشت مأمون تو را ز کینه اگر
لعنت حق به روح مأمون باد
از عدویت به غیر ننگ نماند
عاشقانت کنون به شعر و شعور
یا ز هند و حجاز و آفریقا
همگی عاشقند و تو معشوق
شادمان جمله از زیارت تو
چون تو نوری نمی‌شوم گمراه
خاکسار درت شدم که نیم
بــــر مـحــمـــد و آل او صـلـــوات
ســـر و دستـار را بـه پاش انـداز
  می‌رسد نک به گوش نغمه کوس
کاروان چون رسیده‌ست به طوس
لب فرو بند و خاک این در بوس
کی شود پیر زال همچو عروس
در محبّت به‌سانِ اقیانوس
عشق در طوس کرده جلوس
دل بده، کم نه‌ای تو از ققنوس
شده‌اند بر درش اگر پابوس
بر یهودی و ارمنی و مجوس
دشمنان خدا و دولت روس
همچو ویران‌سرای دقیانوس
خود به ذّلت بمرد در «طرطوس»[۱]

آن بداندیش فاجر منحوس
نام پر ننگ اوست در قاموس
از قم و شوش و جهرم و چالوس
شده با صحن و روضه‌ات مأنوس
همه پروانه‌اند و تو فانوس
شادمانی به چهره‌ها محسوس
تو چو شمسی، ولیک شمس شموس
مردم آزار و بد دل و سالوس
صــد ســـلام خـــدا بـه درگـه طـوس
خـاک درگـاه او ز عشــق ببـوس

۱۰/۱۱/۸۶

[۱]. طرطوس شهری در جنوب ترکیه که مأمورن در آنجا بمُرد.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>