آخرین خبرها
خانه >> شهد شعر >> شراب نگاه

شراب نگاه

در سینه تا به شوقِ تو باشد نفس، مرا
تا باده‌‌ای ز شُربِ نگاهت به ساغر است
هستم از این شراب، شب و روز مستِ مست
بی‌عشق تو بهشت و جهنّم برابر است
بر عرش می‌رسد
ز وِلای تو دستِ من
هنگامه از نگاهِ تو در دیده‌ام به‌پاست
آتش زدی به خرمنِ جانم
ٰ ولی خوشم
در بحـــرِ پـر ز ورطـــه امـواج روزگــار
شرمنـده‌ام ز لطفِ تــو دلبستـه‌ام بـه تـو
  جز یک تبسّم از تو نباشد هوس، مرا
یک جُرعه زان شرابِ هوس سوز بس، مرا
باشد تمامِ لطفِ تو در دسترس، مرا
عالم بدون شوقِ تو باشد قفس، مرا
دیگر چه باک آن‌که نخوانند کس، مرا
چشمی ندارم آن‌که کند یاد کس، مرا
گشتم غبارِ کوی تو این فخر بس، مرا
جــز تـو نبـود و نیست دگـر دادرس، مرا
تـا هست در سـراچـه جـان یک نفس، مرا

۲۸/۳/۸۳

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>