آخرین خبرها
خانه >> شهد شعر >> سیل و دریا

سیل و دریا

چون غنچه که رخ بگشود از باد صبا یک‌جا
صد قافله دل را همراه تو می‌بینم
چون مزرع خشکیده کز ابر شود آباد
بسته است لب لعلت صد بوسۀ پنهانی
بنشست اگر عشقت بر جان و دل عاشق
انگشت به لب ماندند هم هستی و هم مردم
ب
ـه بـه که قرین گشتنـد حسن تو و مهر تو
از دیده به شوق تو شد اشک روان چـون سیل
  با آمدنت ای جان از غصه رهد دل‌ها
خوشبخت کنی آن خاک چون گام نهی آن‌جا
ای ابر پر از رحمت دل‌ها بنما احیا
ده‌ها سخن دل را چشم تو کند افشا
عاشق نرود هرگز تا حشر پی مثنی
از حسن و کمال تو از روی و بر زیبا
چـون مشتـری و زه
ــره گـردند قران جانا
ای کـاش رسـد این سیل یک روز به آن دریا

تهران – ۲۴/۱۱/۹۲

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>