آخرین خبرها
خانه >> شهد شعر >> سراچه دل

سراچه دل

سراچۀ دل من در غم آرمید بیا
ستاره‌ای که به دیدار تو قرار نداشت
ز انتظار تو یک دم درِ دو لختی چشم
پس از گذشتن یک شام تیره در غم هجر
به سال و ماه از این کوی و در یکی نرود
امید داشتم امشب که در برم باشی
به بوی بوسه‌ای از نرگس سیه مستت
دمیـد صبـح و امید وصـال، در دل مـانـد
خیـال روی تـو گفتـم به خواب خواهم دید
  دل رمیده ز هجران، به خون تپید، بیا
به سوی آن افق دور پر کشید، بیا
به یکدیگر نرسید و به خون رسید، بیا
دلم به کنج ملال و محن خزید، بیا
که دل گمان نبرد، کامد آن امید، بیا
سپیده سر زد و چشمم نیارمید، بیا
هزار خار غمت در دلم خلید بیا
بیـا کـه عمــر مـن از وصـل بـرنچید بیـا
زمـانـه خـواب اسیـران کجـا شنیـد بیــا

تهران- ۱۴/۴/۶۹

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>