آخرین خبرها
خانه >> شهد شعر >> سال بی‌بهار

سال بی‌بهار

بگویمت ز فراقت چسان بهار گذشت
شراب و شاهد و شب بود و شمع و شعر و شرار
نشاط نیست به گلشن چو نیستی در باغ
ز بس گریستم از هجر سیل شد جاری
چسان گذشت بگویم ز دوریت همه عمر
نگار من ز در آ، ورنه می‌روم از دست
هـــزار بار بگــویم کـه تیــر هجــرانت
دویدم از پی محمل ولی ز بخت سیاه
  ز بیدلی همه با رنج بی‌شمار گذشت
چه حیف چون تو نبودی غمین و زار گذشت
دریغ و درد بر این غصه روزگار گذشت
نشاید آن‌که از این سیل بی‌گدار گذشت
به سان سال سیاهی که بی‌بهار گذشت
ز شام هجر نشاید که بی‌نگار گذشت
ز جـــان دلشــدۀ مـن هـزار بـار گذشت
از این کویر غـم آلود بی‌غبار گذشت

تهران – ۳۱/۳/۹۲

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>