آخرین خبرها
خانه >> شهد شعر >> ز دل خزان ببری

ز دل خزان ببری

بیـا که از دل و جان رنج بی‌کران ببری
شکستگان ره عشمق منتظر تا کی
چو نرگس از تو دل و دیده برنمی‌گیرم
به پاکبازی پروانه‌ات دهم سوگند
به غیر از این دل صد پاره کز ازل بردی
وفا به عهد نما تا گمان من برود
به بـوی پیـرهن ای یـوسف زمـانه، زمـان
به هر کجا که روی چون غبار خواهم بود
  بهار من، تو گر آیی ز دل خزان ببری
بیا که خستگی از پیر و از جوان ببری
تو آن گلی که دل از باغ و باغبان ببری
شود به بزم خود ای عشق میهمان ببری
دگر نمانده مرا هیچ تا که آن ببری
تو چون یقین اگر آیی ز دل گمان ببری
بــه انتظــار کـه انـدوه را ز جـان ببـری
مـرا اگـر کـه بـه همـراه کـاروان ببری

تهران – ۸/۴/۸۶

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>