آخرین خبرها
خانه >> شهد شعر >> زیب سیم و زر

زیب سیم و زر

چو دل دَوَد سر و جان تا شود هم آغوشت
گمان کنم که به گلزار خفته بودی دوش
دل از خیال‌تو چون خم بود به جوش ‌و خروش
تو زیب سیم و زری حاجتت به زیور نیست
بخند گر که بخندی من از ارادت و عشق
چو خـود از آینه یک عمـر گشته‌ای مدهوش
بـه دور شمع تو پروانه‌وار می‌گـردم
  هزار نرگس و گل ریزد از بر و دوشت
که باغ و گل دهد امروز بوی آغوشت
خموش گر که شدم از نگاه خاموشت
هزار لؤلؤ و دُر نیست در خور گوشت
به جای بوسه تماشا کنم لب نوشت
شـدند شاهد و شمـع و شـراب مدهـوشت
وفـا بـه عهـد مبادا شود فراموشت

تهران- ۳۰/۳/۸۸

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>