آخرین خبرها
خانه >> شهد شعر >> رنجه‌ام

رنجه‌ام

آتشی در سینه مأوا کرده حرمان یک طرف
نامرادی‌های ما پایان ندارد تا به کی
زخم دل مرهم ندارد گر نباشد محرمی
نیستم تنها ز هجر یار هر شب تا به صبح
ساغری از باغ و باران می‌برد غم را ز دل
بی‌قراری‌های دل برد از کفم صبر و قرار
غرقه‌ام در بحر بی‌ساحل در این شام بلا
دیدمت در خواب نوشین دوش در آغوش شب
جـان بـه لب گشتم دریغا کاش می‌رفتم ز یاد
  غصه می‌پیچد به خود سویی و هجران یک طرف
خسته جانی‌ها کناری چشم گریان یک طرف
برده‌ام از یاد هم دارو و درمان یک طرف
رنج بی‌پایان من یکسو و حرمان یک طرف
گشته‌ام افسرده دل از باغ و باران یک طرف
آتش پیدا ز یک سو اشک پنهان یک طرف
کشتی بشکسته در جایی و طوفان یک طرف
گـوهر غلتـان ز سویی، گنج شایان یک طرف
رنجه‌ام یک سوی از جانان و از جان یک طرف

تهران- ۲۴/۳/۹۰

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>