آخرین خبرها
خانه >> شهد شعر >> دیدۀ شعله‌ور

دیدۀ شعله‌ور

به یاد روی تو سیلابم از بصر برود
من از الست به عشق رخ تو خو کردم
خوشا دلی که به تسخیر عشق یار آمد
چنان به جان و دل او رخنه کرد و گشت مقیم
دلی که بسته به مویش نبود پر خون باد
مراد ماست که یک لحظه روی او بینیم
شده‌ست موی من از هجر، سیم و روی، چو زر
شراره‌ای ست در ایـن دل که خانه‌ام سوزاند
دلـم اسیر و زبان خامُش است و جـان بیمـار
  ز صبح تا به شب از شام تا سحر برود
خدا کند به ره عشق، جان بدر برود
خوشا سری که به راهش، به پای سر برود
ز دل نمی‌رود او، گرچه از نظر برود
سری که بوسه به پایش نزد، دگر برود
اگرچه در راه دیدار یار، سر برود
ز پای تا به سر آن سیم چهره، زر برود
ببین کـه دیـده از ایـن خـانه شعله‌ور برود
طبــابت ار نــرود یــار، محتضــر بــرود

۲۷/۸/۷۹

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>