آخرین خبرها
خانه >> شهد شعر >> دیدۀ زیبا پسند

دیدۀ زیبا پسند

تا باخبر شدم ز فریبنده روی او
شرمنده‌ام ز دیده زیباپسند خویش
چشمم چو اوفتاد به آن باغ بی‌خزان
آتش بزد شرارۀ نامش به جان من
خٌم‌چشم و ماه‌چهره و لبخند چون وصال
صد ماه‌رو نشسته به روزن در انتظار
دیدم که بامـداد به صـد شـور و صـد امـید
یادش نشـاط و راحـت جان است و شوق دل
حیــرانیـم تمــام نگــردد بـه روز و شب
نبــود بـه سـر مـرا هــوس و آرزو دگــر
  عمری‌ست می‌دو‌م همه در جستجوی او
او هم چو دل بود همه جا راه‌پوی او
رفت از کفم عنان دل از رنگ و بوی او
گشتم اسیر دایم روی نکوی او
آتش نگاه و همچو بهشست است خوی او
صد دل به اضطراب کند گفتگوی او
صد غنچه می‌دود ز گلستان به بوی او
بوی وصال می وزد هر دم ز کوی او
دل می‌بـرد همــاره وجــودم بـه سـوی او
الاّ بِه سَـــــر هــــــوای وی و آرزوی او

۳/۱۱/۸۶

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>