آخرین خبرها
خانه >> شهد شعر >> دهل

دهل

هنگامِ صبح، نرگسِ مستت چو زد ز گُل
می‌رفت شب به ناز و به آهستگی ز باغ
آب از برای دیدنِ تو بسته راه را
دیگر گُلاب را نخرد مشتری به هیچ
لبخندِ شوخِ تو ببرد رونق از بهار
هر شب که با توام شبِ قدر است بهرِ من
خندم من از مناقشه سُستِ عقل و جهل
بر گـردنـت ز عشـق ببستنـد “اِنْ یَکـاد”
حــق را تــوان مشاهده در خنده‌ات نمود
  مُژگان، ز شادمانی رویت زند دُهُل
نرگس ترانه خوان شده، سوسن گرفته مُل
حکمت همیشه هست به دنبالِ عقلِ ‌کل
عطّار و گُل‌فروش بِهِل کرده عطر و گُل
می، می‌زند ز سُکرِ نگاهت هماره غُل
دوریّ تو به دست و به پایم نهاده غُل
بالم من از حمایتِ عشق و عطای مُل
بـــر روی دلپــذیـرِ تـو خواندند چار قُل
گشتــی تــو از مُحبّتِ خـود خاتمِ رُسُل

۱۶/۵/۸۰

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>