آخرین خبرها
خانه >> شهد شعر >> خیال وصل

خیال وصل

خیال وصل تو از تن توان و تاب گرفت
تو ای فروغ دل افروز از سرا به در آی
کدام باده تواند تو را کند سرمست
بهل شکوفۀ گلزار را که گلزاری
خیال خواب نمودم که تا تو را بینم
به یاد غربت باران گریۀ لیلی است
هـوای دیـده سراسر ببیـن کـه بارانی‌ست
مـرا ببخش گـر از عشق بی‌خود از خویشم
  تپید بس که دل، از هر دو دیده خواب گرفت
که از حجاب جمال تو آفتاب گرفت
خماری از لب مخمور تو شراب گرفت
نسیم از رخ گلبوی تو گلاب گرفت
خیال خواب تو امشب ز دیده خواب گرفت
اگر جزیرۀ مجنون دیده، آب گرفت
فضـای سینه ز دود غمـت سحـاب گرفـت
خیـال وصـل تـو از تن تـوان و تاب گرفت

 

 

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>