آخرین خبرها
خانه >> شهد شعر >> خون رز

خون رز

رسم زمانه کی به دل آرزو رود
این چند روز عمر چو رودی‌ست پرشتاب
خوشبخت عاشقی که در این عمر بادپای
بردی اگر که آبروی دیگران به جور
مردی اگر، بپوش همی عیب دیگران
ما را به سفلگان نبود هیچ حاجتی
گلگون به خون غیرت خود
چهر و رو نما
یاری جمیل دارم و عشقی جمیل‌تر
دسـت طمـع بســا شکنـد جور روزگــار
چون هر چه می‌رود همه با علم و امر اوست
  گاهی تلاش دوست به سود عدو رود
بی مشورت بیاید و بی گفتگو رود
نیکی کند، شریف بماند، نکو رود
غافل مباش چون ز تو هم آبرو رود
مرد آن بود که در پی رفع و رفو رود
بیچاره رهروی که پی زشت‌رو رود
چون خون رَز که در پی جام و سبو رود
بگذار عمر در ره آن خوب‌رو رود
پـای طلـب بــود کــه بـه چاهی فرو رود
بگــذار تـا همــاره بـه فـرمــان او رود

تهران – ۲۲/۳/۹۲

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>