آخرین خبرها
خانه >> شهد شعر >> خواهش آخر

خواهش آخر

اگر ز شوقِ تو گُل می‌کند گریبان چاک
اگر تو رُخ بنمایی شود وجودم چشم
چه باک گر که ز عشقت به آتشم سوزند
چنان شده است وجودم به ذکرِ‌تو مشغول
چنان شده است دل و جان ز عشقِ تو مشحون
بهشت باشدم آن دم که با توام همراه
اگر چه هستی عالم طفیلِ رحمت تست
رضـای غیـر تـو هـرگز بـه نیـم جـو نخـرم
نمـانده است جـز ایـن آرزو کـه بـاقی عمـر
  من از اَلَست شدم از شرارِ عشق هلاک
به شرطِ آنکه غبار از دلم نمایی پاک
چو بامنی تو، ندارم ز هیچ دشمن باک
که کرده‌ام همه عمر از بتان امساک
که گشت دیده و دل از وجودِ دشمن پاک
رها نمی‌شود این دل ز عشق تو حاشاک
به این خوشم که بود ذکرِ من
جُعِلْتُ فِداکَ
چـو بـوده است همــاره رضـایتِ تـو ملاک
بـه بـارگـاهِ تـو از شُکـر سـر نهـم بـرخاک

تهران- ۲۴/۹/۸۳

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>