آخرین خبرها
خانه >> شهد شعر >> خواب و بیداری

خواب و بیداری

خواب دیدم، ولی نبودم خواب
همه سرشار از می و مستی
تشنگی دور گشته از تن و جان
معرفت بارد از زبان و نگاه
مهربانی چکد ز چشم و زبان
همه شیرین زبان و خوش‌گفتار
چشم‌ها پر ز معرفت هم دل
همه مستند از محبت هم
نیست دیگر به هیچ دل کینه
بر زبان‌ها دعا به هم جاری
با تبسم به هم سلام کنند
دل و جان‌ها پر از صفا و امید
شوهر از زن رضا زن از شوهر
زن به شوهر مطیع و هم تسلیم
هست در خانه همچو شمع و سراج
مرد معراج دیده هم دانی
با زبان و نگاه و دل آن مرد
مرد گوید به والدین نگار
او بود بهر من همیشه عروس
دختران جملگی مطیع پدر
پسران از ادب شدند شهیر
کاسب و مشتری امین هم یار
به به از فکر و فعل ثروتمند
همگی اهل بخشش و ایثار
بر سر سفره‌شان فقیران جمع
من چه گویم ز کار بازاری
جنس مرغوب می‌دهند ارزان
بشنو از من، تو این حکایت نو
دکتر و تخت و منشی و اورژانس
همه خدمتگزار مردم، لیک
کارمند شریف شهرداری
بیمه و گمرکات و هم قاضی
پارتی و رانت و رشوه دیگر نیست
کارمند شریف و کاری و پاک
بی‌هراس از رئیس و بالادست
با ادب بی‌توقع هم زود
پاسدارند بهر بیت‌المال
به به از قاضی خجسته خصال
نه ز خواهان طلب نماید مال
تلفن، گاز و برق همچون آب
همگی خوب و نیک چون بنزین
دیگر از بانک‌ها چه گویم هان
اعتبارات دهند و وام کلان
تا شوی چون جزایری مشهور
همه راضی شده به رأس المال
بشنو از رفاه مستأجر
دیده تخفیف و نعمت بسیار
همه شب میوه و غذایش جور
مهربانی مالک انسان
نان سنگک خرد و آش و لبو
نانوای محل چو میوه فروش
یادم آمد ز شرکت سایپا
قطعاتش تمام اورژینال
۴۰۵ عین بنز و پژو
ای پراید بدون شاسی هان
باز بگشا تو ای مَلَک سیما
سر ساعت کند دلا پرواز
خلبان یا کمک و مهماندار
مطمئن و ملایم و آرام
آنچـــه دیـــدم بـه خـوب بُـد افسوس
دیــــدنی‌هــا فــزون بـُد از گفتـــار
  که همه شهر پر شده از آب
همه راضی و شاد از هستی
ظرف جان پر شده‌ست از عرفان
می‌تراود ز چهره‌ها صد ماه
پر شده قلب و دیده از ایمان
گفته‌ها شد مؤید کردار
همه فرزانه جملگی عاقل
بسته احرام بهر خدمت هم
رخت بربسته حِقد از سینه
همه گشتند اهل همیاری
همه یکدیگر احترام کنند
همه دلخوش همه امین و سعید
هر دو دلسوز و یار یکدیگر
همه جا شوی خود کند تکریم
می‌برد شوی خویش را معراج
می‌شود در وجود زن فانی
برد از جان و جسم همسر درد
با ادب با محبت بسیار
روشنی‌بخش خانه چون فانوس
همره و یار و مونس مادر
شده محبوب هم جوان هم پیر
گفته‌ها شاهدند بر رفتار
چشم بد دور، دودکن اسپند
مستمندان شدند برخوردار
همه پروانه می‌شوند او شمع
هیچ از کارشان خبر داری
می‌دهند قرض پیر و وام جوان
گندمت می‌دهد به قیمت جو
تاکسی یا عبوری یا که آژانس
«باید از دور دید نه از نزدیک»[۱]
پاسبان و وکیل و بهداری
همه از کار یکدیگر راضی
نمره تاکسی فزون از بیست
از کسی جز خدا ندارد باک
پشت خود از دعای مردم بست
همه خدمت کنند نامحدود
نیست در این زمینه جای سؤال
که همه عمر رفته سوی کمال
نه ز خوانده بپرسد او احوال
کی شود همچو راه عشق خراب
که هوا کرده چون بهشت برین
تا عیان سازمت ز کار نهان
بر تو بارند پول چون باران
چشم بد هم ز خاوری شده دور
راست کردار همچو خط موبایل
که شد از کار مالکش تاجر
که زمستان او شده‌ست همچو بهار
در اتاقش نیفکند زنبور
موجر از شفع دل کند جبران
ماست با شلغم و حلیم و کدو
همه با مهر و معرفت چو سروش
که شده پر ز شهرتش دنیا
رو سیاهی شده نصیب زغال
هست در شهر و راه چون آهو
ای به قربان اربکت پیکان
تا بگویم من از هواپیما
همه از خدمت و ادب ممتاز
همه در خدمت تواند برار
می‌نشاند زمین تو را فرجام
من بـه خــود آمــدم ز بــانگ خـروس
کــاش هــرگـز نمـی‌شــدم بیــــدار

تهران – ۸/۱۱/۹۲

[۱]. این مصرع از ابوالقاسم حالت است.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>