آخرین خبرها
خانه >> شهد شعر >> خشم می

خشم می

چو مستم از نگه مستِ تو نه مست از تاک
چه حاجت است به باغ ای گلِ همیشه بهار
ز تیرِ طعنه دشمن مرا هراسی نیست
نگشته دیده به رُخسارِ جز تو هرگز باز
به عشقِ روی تو تا عرش می‌کنم پرواز
غبارِ کویِ تو بودن نشانِ گستاخی‌ست
فدای چشمِ تو گشتن به یک نگاه خوش است
به شــوقِ یک نفس از عمـر زنده‌ام ای جان
  دگر ز خشمِ می و هولِ خُم ندارم باک
اگر چه غنچه ز عصیان کند گریبان چاک
حذر ز غمزه مستی که کرده قصد هلاک
تمامِ عمر نمودم ز دلبران امساک
پَرَم به بوی تو هر صبح و شام تا افلاک
مقیمِ راهِ تو گشتم هماره همچون خاک
خوشـا دلی کـه چنین لــذتی کنـد ادراک
به یک نگاه دهم جان، همین، جُعِلْتُ فِداکَ

تهران – ۱۲/۸/۸۳

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>