آخرین خبرها
خانه >> شهد شعر >> خدنگ غمزه

خدنگ غمزه

خدنگ غمزه‌ات آن‌گه به قلب من بنشست
به‌جز تو کس نکند حل این معما را
ز جان خسته، غم و غصه آن زمان برخاست
از آن دمی که دل از عشق شد چو جان لبریز

ز بار محنت دوران نشد شکسته دلم
خُمار و دلشده و نشئه و خراب نیم
ز راه دیـده رســد تیـر عشـق بـر دل زار
به از بهشت بود ای امید و راحت جان
  که از شراب نگاه تو من شدم سرمست
نشسته بر دل من مهر تو ز روز الست
که عشق پاک تو چون مهر بر دلم بنشست
نبود حاجتم از هر چه در دو عالم هست
ولی ز بار غبار و خوی رخ تو شکست
من از شراب خیالت همیشه مستم مست
دو دیـده در ره عشقت چـون به دل پیوست
اگر که دامن وصل تو آیدم در دست

تهران – ۵/۲/۸۵

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>