آخرین خبرها
خانه >> شهد شعر >> تبسّم گل

تبسّم گل

نیامدی که بهارم بشد خزان بی‌تو
ز سینه خسته برون می‌رود نفس شب و روز
دویده‌ام پی تو چون غبار در همه عمر
گرفته نای و نفس راه ناله از هر سو
 حدیثِ مهر بشد کیمیا چو بوی وفا
به شوق گل نرود باغ بی تو دل هرگز
بیا که مسجد و محراب از صفا خالی‌ست
دعـای خستـه دلان بـا تـو مستجـاب شـود
بیا که جز تو نخواهم ز دوست غیر تو را
  بیا که دیده شد از هجر خون‌فشان بی تو
چو دل رمیده و جان گشته ناتوان بی تو
ز پا فتاده‌ام از راه کو نشان بی‌تو
رَوَد و گر نه فغانم به آسمان بی تو
شده‌ست شهد به کامم چو شوکران بی‌تو
لب تبسّم گل بسته باغبان بی تو
تفاوتی نکند دوزخ و جنان بی تو
نمـی‌تراودم اینـک دعـا ز جـان بی تـــو
به دل نمـانـده دگر هیـچ آرمان بی‌تو

تهران- ۸/۳/۸۲

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>