آخرین خبرها
خانه >> شهد شعر >> به یک نگاه

به یک نگاه

مراست با تو بُتا الفتی ز روزِ اَلَست
به یک نگاهِ تو دل رفت از کفم، فریاد
نگاه و خنده و رخسار و خال و موی سیاه
بلای جانِ من زار چشم فتنه‌گر است
شدم خموش ز بیمِ رقیب ور نه ز عشق
قرارِ خال تو بنمود بی‌قرار همه
زدی به تیرِ نگاهم نمای کار تمام
چو رُود خشم و خروشم ز دوری است چو رُود
مـزن به قلبِ شرربار من شرر شب و روز
بیا که بسته به زلفِ تو گشت جان و دلم
  خطاست تا به قیامت اگر دَهَم از دست
نگاهِ دیگر تو چشم هم به دل پیوست
دهانِ جمله عشّاق را ز حیرت بست
وگرنه جانِ من از صد هزار فتنه برست
درونِ سینه بود دل خراب همچون مست
که فتنه گشت به‌پا چون خموش او بنشست
ز پا فتاده چو صیدم چو تیر از جا جست
شود خموش هماندم به بحر چون پیوست
که قلبِ خسته من چون سبوی می بشکست
مرو کـه غمزه تو تار و پود من بُگسست

 تهران- ۱۲/۳/۸۱

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>