آخرین خبرها
خانه >> شهد شعر >> باید ز جای برخاست

باید ز جای برخاست

باید ز جای برخاست

با اتکا به خالق لم یولد قدیر

با همتی بلند

با همتی که هست ره‌آورد اعتقاد

بر قدرت خدای توانای لایزال

با اتکا به خویش

باید ز جای برخاست

فریاد دار

قامت جبر ستمگران باید دوتا کنیم

در هر کنار و گوشه‌ای از مرز و بوم خویش

طوفان خشم را

با منتهای قدرت و همت به‌پا کنیم

در راه انقلاب

بهر نجات خلق

بهر نجات مردم محروم بینوا

مستضعفان ز مرد و زن و کودک و جوان

آن کس که هست روز و شب او دست بر دعا

نفرین کند به من   

نفرین کند به تو       

نفرین کند به ما

نفرین کند

و نفرت خود را از ظلم و جور

نفرین کند

و نفرت صبر و سکوت را

یکسان بیان کند                    

این‌سان بیان کند

بهر نجات خویش ز بیداد ظلم و زجر

بهر نجات خویش ز تحقیر و درد و جبر

در خون خویشتن ز صداقت شنا کنیم

چون تندری دلیر

کز ائتلاف ابر

برپا کند نشاط و بغرد به دشمنان

و آن‌گاه از نتایج این اتحاد پاک

بارد سرشک شوق و بروید گل امید

در لابه لای خاک

توفنده همچو رعد

دست یگانگی و تعهد به هم دهیم

غرنده‌تر ز خشم

کوبنده‌تر ز سیلی سیلاب صخره کن

بنیاد ظلم را

از ریشه

 از نهاد

باید جدا کنیم

وین مزرع حیات ستمدیدگان خلق

این مرغزار از زغن آفت رسیده را

از زاغ‌های تیره دل شوم بدسگال

از گرگ   

از گراز

وز روبه و شغال

جرثومه‌های شوم

از غوک‌های پیر

از بانگ نحس بوم

با منتهای قهر

باید رها کنیم

دلمردگی بس است

پژمردگی بس است

بیچارگی و رنج

فقر و فساد و توطئه و خدعه و فریب

محصول شوم صبر و سکوت است و هم شکیب

فریاد کن ز خصم

فریاد کن غریو قرون نهفته را

بیدار کن کرامت مردان خفته را

دلشاد کن سراچه دل‌های غمگنان

آزاد کن تو میهن خود را ز دشمنان

آری تویی که حامی بیدار ملتی

مسئول حفظ میهن و میراث امتی

بخروش همچو موج

فریاد کن چو رعد

آتشفشان ز سینه برون کن که دشمنت

پنداشت مرده‌ای

فریاد کن که زنده‌ام و زندگی مراست

ای مرگ بر شما

ای ننگ بر شما

فقر و گرسنگی و بلا یک‌سر از شماست

هر قوم و ملتی که هواه خواه عزت است

خواهان سر بلیندی و فر و سعادت است

عزت جز از جهاد میسر نمی‌شود

باید به پای خاست

باید ز جای خواست

[۱]. در آخرین روزهایی که سپاه شب در برابر یورش پاسداران روز و طلایه‌داران فتح و پیروزی، سنگر به سنگر عقب‌نشینی می‌کرد و رژیم ستم‌شاهی بعد از ۲۵۰۰ سال فساد و تباهی، آخرین نفس‌های منحوس خویش را می‌کشید و با حمایت شیاطین و خاصه شیطان بزرگ، آرزوی مقاومت به امید چند روز، بلی فقط چند روز، حکومت ضد ارزش و ضدالهی را داشت، طوفان برخاسته از دریای پرجوش و خروش مردم توان و امان و زمان را از طاغوت گرفته بود و سیل خروشنده و جوشنده به سراپرده طاغوتیان رسیده بود. باری در چنین حال و هوایی بود که شعر نیمایی « باید ز جای برخاست»، سروده شد.

 

۲۵/۶/۵۷

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>