آخرین خبرها
خانه >> شهد شعر >> ای در تو جمال حق پدیدار

ای در تو جمال حق پدیدار

ای مادر با حیای عالم
ای پایه‌گذار درس توحید
سرچشمه‌هر چه ‌هست از توست
از آب، حیات می‌تراود
با توست حیات جاودانی
مقصود تمام آفرینش
با آمدنت بخواند والشمس
ز آن دم که شدی محدّثه، شد
یک جاریه تو هست حوّا
عرفان تو درک لیلهًْ‌القدر
سجّاده توست عرش اعلی
در عالم ذر خدای سبحان
با شَوْر تو کرد کار خود راست
با دست تو شد کتاب هستی
بی شک که تو سِرِّ کایناتی
شد از غضبت خدا غضبناک
در مدحت تو یقین توان گفت
ای صاحبه ولیَّ مطلق
ای قائمه کسای مبروک
تنها تویی ای اساس هستی
ای کهف امان و کان لولاک
ای خانه امن و بیت تطهیر
ای مونس جبرییل و میکال
ای حکمت خضر و حکم موسی
افسوس و هزار بار افسوس
صد حیف تو را زمانه نشناخت
پوشاند گر ابر چهر خورشید
تو دخت نبیّ و مام اویی
از فهم تو عاجز است هستی
گر تو نبدی تمام افعال
ای در تو جمال حق پدیدار
ای بارگه ثقیل ثقلین
یک پور تو بود سبط اکبر
بالنده از اوست دین، چو او کرد
احسنت بر آن امام معصوم
پور دگرت حسین کافراشت
 برکند اساس بت پرستی
تا حشر بنای عشق بر پاست
تا کرب و بلا بود خدا هست
زینب ز تو داشت آن مهابت
برچید بساط شرک و تزویر
شد کوفه و شام از بیانش
در روز سقیفه نیز گردید
از خشم‌تو عرش و لوح و کُرسی
می‌گفت اگر کسی به ثانی
ای سایه زشت و شوم ابلیس
ای بنده لات و نسر و عُزّی 
ابلیس نزد، نُکشت زهرا
باری ز چه رو زدی تو آتش
بالله نکند چنین جنایت
حیرانیم از تو غایتی نیست
من خویش هم از تو می‌شناسم
با شوق تو زنده‌ام هماره
بر عرش رسد ندای من چون
چشمم نشد از توقعی باز
شد باز چو دیده‌ام به مهرت
بر خاک درت چو سر نهادم
ای چشمــــه روح‌بخش تـــوحیــــد
ایـن شبنـم و نــم هــم از یــم تسـت
  ای فخر خلیل و نوح و آدم
ای رکن رکین عرش اعظم
یک نام تو آب و آب زمزم
از توست حیات در دو عالم
در خلد اگر شده فراهم
منظور خدای حی اعلم
والیل به وقت مرگ و ماتم
منسوخ حدیث ما تّقدّم
یک خادمه تو گشت مریم
یک مرتبه تو اسم اعظم
محراب تو کعبه معظّم
چون خواست کند بنای عالم
با شوق تو شد نظام محکم
تدوین و تهیه و مُنظّم
جبریل دَوَد پیَت دمادم
راضی شود از رضاییت هم
تو بحری و انبیا چو شبنم
ای بر دل ریش باب مرهم
ای قاعده ولای محکم
دُردانه و شاهکار عالم
ای حامل علم ما تقدّم
ای جامع جفر و جفر مبرم
جبریل هم از تو گشت مُلهم
ای روح مسیح و حُجب مریم
فریاد از این جفا و این غم
هر چند نگشت قدر تو کم
از رتبه شمس کی شود کم
هم فخر ولیّ و زین او هم
بر درک تو ره نیافت یک‌دم
اجوف بُد و ناقص و مُرخّم
ای ذات وجود را مجسّم
ای سِرّ خدای را تو محرم
آن سید سربلند افهم
با صلح، اساس شیعه محکم
آن مظهر جنگ و صلح توام
بر قُلّه عشق و شور پرچم
بگسیخت بساط شرک از هم
تا کعبه و کربلاست با هم
تا هست خدا بود مُحّرم
کو فخر پدر بود مسلّم
با تیغ بیان و قلب پر غم
برآل اُمیّه چون جهنّم
بخشی ز ولای تو مجسّم
می‌خواست خورد تمام بر هم
ای موجب اعوجاج عالم
ای ریشه هر فساد آدم
دینار نبیّ! خدای درهم
آن توصیه نبی‌اکرم
بـــر مهبــط وحــی و بیــت خــاتــم
صد مشرک و بت‌پرست یک‌دم
سرگشتگیم نمی‌شود کم
می‌گویم و گفته نیست مُبهم
با عشق تو زندگی‌ست خرّم
با عشق رسد به بحر شبنم
ای سر نشده‌ست لحظه‌ای خم
گشتم به سرای دوست محرم
گردید بلند سر چو پرچم
بنمــــای نظــر دمــی بـه یــک نــم
بـــاشــد همــه حیـــات زان یـــم

۲۱/۶/۸۲

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>