آخرین خبرها
خانه >> شهد شعر >> ای آفرین

ای آفرین

شد خشمگین ز دشمن تو خالق مجید
جاری ز چشم عرش بود تا به حشر اشک
آتش فتاد در دل خونین کائنات
بگریست روزگار چو گفتی تو «العفا»
چون غنچۀ فسرده، علی تشنه‌کام بود
ای آفرین به زینب تو کز شرار عشق
در حیرتم ز شمرِ نگون‌بختِ تیره‌روز
ای زیب عرش و زینت معراج ای حسین
لعنت به عاص و شیبه و مروان و بر حکم
صد لعن حق به آل زیاد و به ابن‌سعد
بـر اولیـن کسـی کـه بـه آل نبـی نمـود
رحمـت بـه جان و جسم شهیدان کربلا
  قلب زمان ز کرب و بلایت به خون تپید
خار ستم به جان و تن انبیا خلید
سیلاب اشک از دل و چشم فلق چکید
پشت زمان ز داغ علی‌اکبرت خمید
تیری به جای آب به حلقوم وی رسید
آتش بـزد بـه خـرمن ننـگِ بشـر، یزیـد
دیوانه، جای بوسه ختم رسل برید
ای افتخار عشق و شهادت تو ای شهید
نفرین به حرب و هنـده و بر عُتبـه و ولیـد
بر شمر دون و حرمله و خولی پلید
ظلمـی کـه کـرد چهــرۀ ابلیس را سفیـد
آتش بـه جـان و جسم معاویه و یـزیـد

تهران- اول محرم ۱۴۳۳

۶/۱/۹۰

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>