آخرین خبرها
خانه >> شهد شعر >> افسانه نبود

افسانه نبود

شور عشق دل من در سر پروانه نبود
کس چو من محو نشد در تو و بیگانه ز خویش
به کمند سر زلفت پی خال افتادم
باده‌ای ریخت به کامم که خراب افتادم
نیست دیوانه، که دیوانه رخسار تو نیست
گیـرم آوازه لیلـی بـه جهـان افسـانه است
نیست جز نقش رخ مـاه تو بر صفحه دل
شمع جمعی چو تو در محفل و کاشانه نبود
هیچ معشوق ز عاشق، چو تو بیگانه نبود
حلقۀ دام تو را بهتر از این دانه نبود
ساغری خوشتر از آن نرگس مستانه نبود
عاقل آن نیست که از عشق تو دیوانه نبود
قصـه عشق مـن و حُسن تـو افسـانه نبود
از ازل هیچ‌کسی جز تو در این خانه نبود

قم- ۸/۹/۵۰

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>