آخرین خبرها
خانه >> شهد شعر >> اشک و آه

اشک و آه

ز عجز و شرم خدایا شدم بدین درگاه
دریغ آن‌که همه عمر در خطا بگذشت
دلی که بود حریم تو پر شد از دشمن
گناه بسته زبانم چسان سخن گویم
اگر چه عهد شکستم، ولی شکسته دلم
اگر سؤال کنی کیستی؟ بگویم فاش
به جز تو کیست که از لطف دست من گیرد
تویی که رحمت و عفوت گرفته عالم را
ز بارگاه تو مأیوس هیچ‌کس نرود
اگر چه غرق گناهم، ولی نیم نومید
چو ابر رحمت تو بر کویر جان بچکد
به عفــو شهره تویی، نی به انتقـام و عذاب
خدای دوست نلغزد ز هر گنه هـرگز
  به دیدگان پر از اشک و سینه پر آه
چه چاره آن‌که بشد مو سپید و نامه سیاه
چو راه غیر تو رفتم شدم کنون گمراه
چگونه چشم دریده طمع کند به نگاه
بیامدم به درِ خانه‌ات به عذر گناه
گناه‌کارم و شد عمرم از گناه تباه
کنون که دست من از هر وسیله شد کوتاه
مدام شرح عطای تو هست در افواه
کشانده لطف عجیبت مرا بدین درگاه
به جز به سایه لطفت کجا بریم پناه
اثر به جای نماند ز مجرم و ز گناه
خوشــا دلـی که شـد از عفو و رحمتت آگاه
اگـر ز جهـل بلغزد نمی‌کند گم، راه

تهران- ۲۶/۲/۸۵

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>