آخرین خبرها
خانه >> شهد شعر >> اشک شمع

اشک شمع

به جز تو در دل من کس نباشدش جایی
به سرو قامت موزون مثل زنند و لیک
نداشتم همه عمر خواهشی از کس
اگر به باغ روی همچو من یقین گویی
اگر در آینه بینی جمال خود گویی
به مجلسی که در آیی دگر نبود نیاز
قدم بدیده من نه از این سفر بازآی
به اش
ـک شمـع و به پروانه می‌خورم سـوگند
ببخش بر من افسـرده بوسه‌ای جان‌بخش
  ز شوق دیده شوم، از درم چو بازآیی
که سرو چون تو ندارد بلند بالایی
به غیر دیدن تو نیستم تمنایی
که نیستت به گلستان و باغ همتایی
همه وجود تو باشد به جد تماشایی
به لعبتان که نمایند مجلس‌آرایی
که رفته از کف من طاقت و شکیبایی
که نیست در هـمـه آفاق چون تـو زیبایی
که زنده مـی‌شوم ای دوست گر ببخشایی

تهران – ۱۰/۲/۸۵

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>