آخرین خبرها
خانه >> شهد شعر >> اسیر عشق

اسیر عشق

بیا که عشق تو از جان و دل به در نرود
مرنج گر که چو پروانه در برت گیرم
بگرد در دل و جانم که جز تو نیست در آن
شدم مقیم سرای تو تا نفس باقی‌ست
تو زیب سیم و زری سیم و زر بیارایی
اسیر عشق رهایی ز کس طلب نکند
هزار سود ز عشق تو برده‌ام در عمر
بـه هـر کج
ـا که روی در رکـاب خـواهم بود
بیــا کـه یک نفسـم بیشتـر نمانـده دگــر
  به غیر عشق کسی در پی خبر نرود
کسی به غیر من اندر پی خطر نرود
بدان که این خبر از این سرا بدر نرود
گدای کوی تو هرگز درِ دگر نرود
اسیر عشق تو دنبال سیم و زر نرود
در این قضیه کسی پیش پرده‌در نرود
عقیل عشق تو هرگز پی ضرر نرود
غـلام در پـ
ـی اربــاب خـود مگـر نرود؟
مگـــر طبیب بــه بــالین محتضـر نـرود

تهران – ۱۵/۱۲/۹۲

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>